سفارش تبلیغ
صبا

86/2/4
7:12 عصر

یک چت!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

Hasti :سلام
Ye Adam : بَه سلام .کم پیدایی؟
Hasti : خیلی بی معرفتی!
 Ye Adam : زیاد سخت نگیر.حالا چی شده که این قدر بهت بر خورده؟
Hasti :  روز اول که با من آشنا شدی، چی بهم گفتی؟ نگفتی عاشق منی، نگفتی منو می پرستی ؟ قول ندادی که فقط مال من باشی؟حالا رفتی با کسایی می پری که سایه ی منو با تیر می زنن؟ من خوش ندارم حتی اسمشون رو بیاری؟
Ye Adam :به جون خودم هنوزم دوس ات دارم .ولی آخه تو بعضی وقت ها خیلی سخت می گیری.یه کارایی ازم می خوای که برام سخته. من دوست دارم آزاد باشم کسی زیاد امر و نهیم نکنه.
Hasti : تا حالا چیزایی که بهت گفتم، ازشون بد دیدی یا به نفع خودت بوده؟ برو یه نگا به بقیه بنداز ببین چه حال و روزی دارن.تو هیچی نبودی. یادت رفته کی بودی الان چی هستی؟ یه نیگا به خودت بنداز حتی پیرهن تنت رو هم من بهت دادم.این جور نیست؟
Ye Adam : خداییش چرا!
Hasti :  انصافت رو شکر. چقدر دستت رو گرفتم؟ چقدر برات پوشاندم ؟چقدر یه تعریفایی ازت دادم پیش این و اون که لیاقتشون رو واقعا نداشتی؟ خودت بگو.
Ye Adam : آره. می دونم...
Hasti : دیگه نمی خواستم باهات حرف بزنم ولی دوباره دلم برات سوخت ...بعدشم دوستت دارم خیلی دوستت دارم همیشه منتظرم که بیای پیشم .
Ye Adam : خب منم دوست ات دارم.
Hasti : تو فقط بلدی حرف بزنی.
Ye Adam : شرمندتم!
Hasti : اگه واقعا منو دوس داری باید اونجوری بشی که من دوس دارم همون طوری که من اونجوری هستم که تو دوست داری.درست نمیگم؟
Ye Adam : خیلی چاکریم!
 Hasti : ببین من آمارتو دارم.هر جا بری، هرچی بگی، خبر دارم.
Ye Adam : بر منکرش لعنت!
 Hasti : اگه ببینم که رفتی دنبال الری تلری.بشنوم که با کسی دیگه ای دل میدی و قلوه میگیری به حال خودت رهات می کنم.دیگه کاری باهات ندارم.تا به موقعش.
 Hasti : امشب بیا در رو برات باز میذارم یه جوریم بیا که کسی تو رو نبینه البته می دونی که من از کسی باکیم نیست ولی با این حال دوست دارم کسی نبینتت این جوری بیشتر حال میده. میای ؟
Ye Adam : آره .آره فدات شم حتما
Hasti :  شرطمون که یادت هست؟
Ye Adam :  آره.اول قرص صورت بعد دست راست بعدشم دست چپ و بعد هم مسح سر و پای راست و پای چپ ...

...الله اکبر...بسم الله الرحمن الرحیم...