طراحی وب سایت ناخون دراز! - کوهپایه
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
هر کس چهل روز برای خدا اخلاص ورزد، حلال خورد و روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بایستد، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبانش جاریکند . [امام علی علیه السلام]

ناخون دراز!

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 88/3/3 10:43 صبح


یک سوال فنی: چرا بعضی‌ها ناخن‌‌هایشان را می‌گذارند بلند بشود؟ تازه بعضی‌ها هم روی آن را با مداد رنگی نقاشی می‌کنند؟ نه، جدّاً تا حالا به این مسئله فکر کردی؟

حتما نگاه عاقل اندر سفیهی به وبلاگ من می‌اندازی و می‌فرمایی مگه مثل تو بیکاریم؟ دیگر جواب همه‌ی سوال‌های عالم پیدا شده فقط همین یکی مونده؟ تازه پیدا هم بشه، چه فایده‌ای داره؟ 
اولا حالا همه حرف می‌زنن، حرفاشون حتما فایده داره؟ ثانیا بد کردیم به جای این که حرف‌های خلاف واقع بزنیم یا رقیب‌های انتخاباتی خودمان را لت و پار کنیم بلند شدیم یک سوال علمی، هنری، اجتماعی را مطرح کردیم؟ ثالثا فایده داره خوبش هم داره. حالا بعدا می‌بینی.

جالب اینجاست نمی‌دانم چرا از وقتی این راز را فهمیدم، دائم فکر می‌کنم غیر خودم کسی آن را نمی‌داند. چی؟ خیال برم داشته؟ خوب اگر تو هم می‌دانی بگو!

البته می‌دانم اولین چیزی که به ذهنت می‌رسد این است که برای زیبایی. ولی نمی‌دانم چرا این جواب تو کتم نمی‌رود. آخر ناخن‌ آدم مثل دراکولا (یا شاید هم گودزیلا،‏بسته به قد و وزن)، دو گز بلند باشد این کجایش زیباست؟! نقاشی‌اش هم که می‌کنند، برای این است که از وحشت بیننده کم شود نه این که زیبایی، زیباتر شود! البته قبول دارم کلاس داره ولی کلاس داشتن یک چیز است و زیبا بودن یک چیز دیگر.

با مراجعه به گنجینه‌ی با ارزش ادبیات کهن فارسی هم متوجه می‌شویم که بلند بودن ناخن علاوه بر این که از عناصر زیبایی به شمار نیامده است بلکه از چیزهایی محسوب شده که مایه‌ی تنفر طبع آدمی بوده است. به این شعر نو نوار دقت بفرمایید:

توی ده شلم رود
حسنی نگو تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند، روی سیاه، ناخون دراز
واه و واه و واه
نه چاچالی نه کاکلی نه مرغ زرد کاکلی
هیچ کس باهاش عاشق نبود
تنها روی سه پایه بود...

همان طور که مشاهده می‌فرمایید در این جا شاعر، ناخن دراز را درکنار روی سیاه آورده و موجب بیزاری که از تعبیر واه و واه و واه فهمیده می‌شود و در ابیات بعد هم تصریح می‌کند که هیچ کس (اعم از کاکلی و چاچلی و مرغ زرد کاکلی) باهاش عاشق نبود یعنی دوست نبود و تنها روی سه‌پایه نشسته بود.





کلمات کلیدی :