سفارش تبلیغ
صبا

86/1/22
8:49 صبح

زیارت

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

 داستان

 اینم حرم که این قدر آرزوشو داشتم .آی خدایا شکرت... یه بار دیگه منو اوردی این جا...السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ...دعام مستجاب شد...سر چی بود که بهش گفتم تنها جایی که دوست دارم برم  مشهده؟...یادم نمیاد...ولش کن بابا ...السلام علیک یا علی...آخ...تو رو خدا به اینم میگن زوار...چی داری میگی؟...حواستو جمع کن این امام رضاس. رو زائراش حساسه.یه چیزی میگی نون خودتو آجر می کنی...حواسم باشه به کسی تنه نزنم...موهاشو نگا...انگار نه انگار اومده زیارت ... استغفر الله ...السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...وای...مهرشو پرت کردم...کجا رفت؟...آهان اونهاش...ببخشید...السلام ...یارو چی میگفت؟...بار کاه باش؟...غلام شاه جهان باش...ای دل چون آن جارسی غلام ...نه این که وزنش جور در نمیاد...از دل غلام شاه جهان باش چون آنجا رسی بار کاه باش...نه اینم نیست.یه چیزی تو همین...کجا خوندم؟شهید مطهری بود داستانو می گفت؟ انسان کامل بود؟نه حماسه حسینی بود. تحریفات عاشورا. آره آره...بیچاره خودشو مثل بار کاه مینداخت رو زمین...راستی نکنه ما هم خیلی از چیزایی که فکر می کنیم دین گفته، این جوری باشه...یعنی هرمنوتیک و این مزخرفات؟...یعنی به همه ی برداشت هامون شک کنیم؟...چی میگی برا خودت.الاغ مثلا اومدی زیارت اون وخت تو فکر این پرت و پلاها رو می کنی؟...السلام و علیک یا علی ابن موسی الرضا السلام ...این چیز خوبیه برا وبلاگ ...آره این داستانو میگم بعد میگم که اونایی که یه حدیث پیدا می کنن بعد پست می نویسن که اسلام اینو گفته بعدشم اشکال که چرا دین این جوریه رو ...مقایسه میکنم با اون روستایی که می اومد حرم امام رضا و بارگاه رو می خوند بار کاه و خودشو ولو می کرد رو زمین...دیروز چند تا بازدید کننده داشتم؟...لپ تاپ برا این موقعاخوبه... اگه داشتم توی قطار چک می کردم...آخ...خدا لعنت کنه شیطونو ...احمق استفاده کن ...به امام رضا فکر کن...قربونت برم آقا...فدات بشم آقا...بچه ی محله ی امام رضایم ...کفتر گنبد طلایم ...چی بود ...مشهدیا چی میگن؟... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...ممنون آقا...من لیاقت نداشتم بیام این جا... تو خیلی لطف داری...

نقد داستان
این داستان یک تک گویی یا به اصلاح مونولوگ است.نویسنده سعی کرده جریان سیال ذهن قهرمان!داستان را به تصویر بکشد.جملات بریده بریده و گاهی ناقص است همان گونه که طبیعت اندیشه ی ما و تداعی های های ذهنی هر کدام از ما هنگامی که با خود حدیث نفس می کنیم این گونه است.و بعضی از جملات به نظر نامفهوم می آید. و این به جهت تکیه بر دانسته های پیشین شخصیت اصلی است که این دانسته ها ممکن است بر همه ی خواننده ها آشکار نباشد. این شیوه ی روایت در ادبیات داستانی ما سابقه دارد از درد دل ملا قربانعلی جمال زاده گرفته تا فردای هدایت و مدیر مدرسه ی آل احمد و ... پیشتر از این ها در غرب کارهای جویس.به لحاظ ساختار هم در واقع این داستان یک داستان مینی مالیستی محسوب می شود یا دست کم نویسنده سعی کرده در این قالب حرکت کند.

نظر نهایی منتقد
خاک بر سرت کنند خودتو زیارت رفتنت.آخه خره این همه انتظار کشیدی تا قسمتت شده بری زیارت، جایی که یک تیکه از خاک بهشته اون وقت همه اش به فکر بار کاه و هرمنوتیک وبلاگ و پست و مونولوگ و جویس افتادی.خواننده ی عزیز معذرت می خواهم که کنترلم را از دست دادم.ولی ما با نویسنده ی محترم داستان یک خرده رفاقتی داریم برای همین هم زورم آمد.به هر حال این اولین تجربه ی ایشان در این سبک و سیاق است.امیدواریم که در آینده شاهد کارهای بهتری از ایشان باشیم.