سفارش تبلیغ
صبا

86/8/14
11:9 صبح

رسیده است بلایی...

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

 

                                   ...خدا بخیر کند.

داستان از این قرار است که نمی دانم  کدام شیر پگاه خورده ای، یک عدد پوست طالبی زیر پای جواد همکلاسی دوران دبیرستانم انداخته و او هم به صرافت وبلاگ نویسی افتاده است و کار ما در آمده. به نظر بنده اساسا مار نباید از پونه بدش بیاید وگرنه تمام زمینهای جلوی در خانه اش تغییر کاربری داده و به کشت پونه اختصاص خواهد یافت.

تلفن پشت تلفن، پیامک پشت پیامک، ایمیل پشت ایمیل و... که چی کار کنم؟چی بنویسم؟ چطوری بنویسم؟ و ...

حالا مگر من می توانم بگویم به من چه؟ و لذا از آن جایی که این حقیر جان و مال و آبرویم را از سر راه پیدا نکرده ام مجبورم به خواستۀ او تن در دهم و چند پستی در این مقولات، قلم و نیز اعصاب بعضی از دوستان دیگرم را بفرسایم. عفو بفرمایید و به جان ما رحم آورید. شدیدا ممنونم.