سفارش تبلیغ
صبا

87/12/28
10:27 صبح

به جای تبریک!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته


سلام. خوبی؟ دیدی بهت گفتم. عید هم می‌آد...
 می‌دونم تو هم مثل من نه ماهی قرمز خریدی نه گندم سبز کردی. نه دل و دماغ گشت و گذار را داری. می‌دونم تو هم دیگر از جمله‌های کلیشه‌ای سال نو مبارک و تبریک می‌گم و... حالت به هم می‌خوره. می‌دونم امسال برای بوسیدن اجباری خیلی‌ها عزا گرفته‌ای. یکی با سبیل‌های بزرگ چخماقی‌اش صورتت را خراش می‌ده. از صورت هفت تیغه‌ی تراشیده‌ی اون یکی، چِنِدشِت می‌شه. بوی دهان یکی دیگر اعصابت رو شیربرنج می‌کنه و بوی سیگار لعنتی بعضی‌ها کلافه‌ات می‌کنه.

جمع‌های فامیل هم که بیشتر نمایشگاه عرضه‌ی گل و گیاه و لباس و محتویات آن و طلا و جواهر است به صورت آنلاین!

می‌دونم تو هم مثل من دوست داری مثل من دو سه روز اول عید هیچ کس را نبینی تا بگذرد و وقتی بقیه را دیدی مثل یک روز عادی باشد.

خب. البته من به هیچ کس غیر تو این حرف‌ها را نمی‌زنم چون می‌گویند: تریپ افسردگی برداشته می‌خواد کلاس بذاره! یا سنتی‌ترهایش می‌گویند: این جور حرف‌ زدن شگون نداره! ولی خب اینجا کسی نیست جز من و تو.

آخه تو بگو! عیدی که اون توش نباشه. عیدی که هنوز چشم منتظرت به دیوار کعبه است و گوش‌هایت منتظر صدای أنا بقیّة الله وخلیفته وحجته علیکم این کجاش عیده؟ خب بگذریم. به امید دیدار. قربانت محمّد

این هم از مرحوم سلمان هراتی:
                                 

ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم
                         
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم

الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج