سفارش تبلیغ
صبا

85/10/19
12:0 عصر

از کنکور تا بعد

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

                                                

منتظر اتوبوس بودم که رو پیاده رو دیدمش. کیفش دستش بود و مثل همیشه فرز و فلفلی راه می رفت.منو ندید. بلند گفتم :"به کجا چنین شتابان؟"بنده خدا،یه نفر دیگه که داشت از بین من و اون رد می شد فکر کرد با اونم.با تعجب نیگام کرد.گفتم: ببخشید آقا با شما نبودم.با اون آقا بودم.
منوکه دید به طرفم اومد و سلام و احوالپرسی...
گفت :این جا چیکار میکنی؟
- می بینی که،منتظر اتوربوسم!تو کجایی؟چیکار می کنی؟
- هیچی پشت کنکورم.
- ایول.تو هم آره؟حتما داری بکوب می خونی نه؟
- باور کن مثل خـــــــر.
- هنوزم که دست از تیکه هات بر نداشتی؟بازم خود زنی می کنی؟
- چیکار کنیم دیگه.
- یه چیزو از من داشته باش.من تجربشو دارم.بیش از حد به خودت فشار نیاری. ببینم به خورد
و خوراکت می رسی؟خوب غذا می خوری؟
- مثل گـــــــــاو.
- خب به سلامتی.حالا کدومشون؟گوشتی یا شیر ده؟
- مثل تو.
 خوابت چطوره؟خوب می خوابی؟
- آره.وقتی می خوابم عینهو خرس.
- به نظرم اگه خدای نکرده زبونم لال یه دفعه مریض شدی فکر کنم باید پیش دامپزشک بری...
هنوز حرف تو دهنم بود که بی معرفت یه مشت محکم زد به بازوم.
- آخ. بی جنبه مگه من چی بهت گفتم؟تقصیر خودته که هر چی ازت می پرسم همش خر و
گاو می کنی .نره غول چه دست سنگینی ام  داره. آخ...
- تو قلــط می کنی(به سبک آقای بردباریان تلفظ شود.لطفا)
- (من که هنوز جای مشتشو می مالیدم) گفتم:خب بعدش چیکار می کنی؟
- هیچی دیگه.اگه قبول بشم.می رم تا آخرش،بعد سر بازی و بعد کار.
توبوس رسید و دیگه بایستی می رفتم.پرسیدم:
- بعدش؟
- بعدشم پول و بادا بادا مبارک بادا و بچه وخونه و ماشین
- بعدش؟
- هی میگه بعدش.همین دیگه.
- همین؟
- مگه غیر  این چیزا چیز دیگه ای هم هست؟
- پس درست گفتم .ببین یه دامداری عالی برا دوتاییمون سراغ دارم...
-مشت بعدی داشت به طرفم می اومد که تو آخرین لحظات پریدم تو اتوبوس.نزدیک بود لای در گیر کنم.با انگشتام باهاش بای بای می کردم اونم با انگشتاش برام خط و نشون می کشیدکه یه دفعه متوجه شدم دو سه نفر دارن به ما نیگا می کنن.خودمو زدم به کوچه علی چپ و نشانه ی شخصیتم رو دادم به راننده که اونم پارش کرد.