سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
چراغ جادو

93/12/8
11:22 عصر

زبان فارسی در پرزی prezi

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته زبان فارسی، ایمیل، پاوروینت، پرزی، prezi

 

به تازگی از اینجا  با نرم افزار Prezi آشنا شده ام و دارم کارهایی که قبلا باپاورپوینت انجام می دادم با آن پیش می برم. مشکل اینجاست که این امکان فوق العاده زبان فارسی را پشتیبانی نمی کند. امروز به بخش فنی آن ایمیل زدم و پرسیدم که جواب دادند. ایمیلم با جواب بچه های فنی پرزی را اینجا برایت می گذارم.

دو نکنه:

1. ترتیب نامه ها و پاسخ ها را شماره گذاری کرده ام.

2. برای واضح تر شدن متن روی عکس کلیک کن بعد با فشردن کلیدهای Ctrl و + درشت نمایی اش را بزرگ تر کن.

بابت توضیحات این واضحات از بعضی دوستان معذرت. مگه چیه؟

 

 

 


93/11/18
11:37 عصر

سلمان هراتی و سهراب سپهری

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

 

 

امشب نشسته بودم بی توجه به تلویزیون که صدای خواندن صدای خواندن شعری، توجهم را کشاند سمت خودش. زیرنویس نوشته بود، صدای سلمان هراتی. خواستند کانال را عوض کنند، که خواهش کردم، نکنند. سلمان را خیلی دوست داشتم و دارم ولی مدت ها از او فارغ شده بودم.حالا صدایش را می شنیدم برای اولین بار. خاطراتم با شعرهایش زنده شد. بهار تعجب سبزی است... فردا زنگ حساب... ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم...


مستندی بود درباره ی او و شعرش، شبکه ی 4. بعض از دوستانش از شعرهای او می خواندند و من هم با آنها از حافظه. زهرا دخترم تعجب کرد. گفت اینها را تو گفتی؟ گفتم: نه شاعر محبوبم گفته و من حفظ کرده ام که خندید.


همسرم پرسید او که بود. گفتم سهراب سپهری را تصور کن حالا مذهبی تر و انقلابی و عاشق امام. گفتم از ویژگی های شعرش برجسته بودن معاد باوری در شعر اوست. داشتم می گفتم که شاعرانی در برنامه از علاقه ی او به سهراب و شباهت شعر او در بعضی زمینه ها مثل طبیعت گرایی می گفتند.


دو تا لینک:                         صدای سلمان هراتی                                 درباره ی او و شعرش



93/11/17
8:4 عصر

وقتی مستربین گیر کرد!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته مستر بین، آموزش زبان، انگلیسی، لطیفه، جوک، ترجمه ماشینی، تلفظ



 

John: I was stuck in ELEVATOR for 3 hrs due to electric failure


Mr.Bean: Ya me too. I was stuck on ESCALATOR for 5 hrs

معنای بعضی واژه ها:


stuck:  گیر

ELEVATOR: آسانسور (بالابر)

hrs: ساعت

due: در اثر

electric failure: رفتن برق

ya: آره

ESCALATOR: پله برقی

 

برای دیدن ترجمه ی ماشینی داستان و شنیدن صوتی داستان اینجا کلیک کن و پایین کادر سمت چپ، روی آیکون بلندگو کلیک کن.





93/11/7
8:5 عصر

سینمایی یا مستند؟

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته فیلم، کیارستمی، سینمایی، مستند، خانه ی دوست کجاست؟


گفته بودم که با بعضی دوستان داریم بعضی فیلم‌های برجسته‌ی فارسی را بازخوانی می‌کنیم. فیلم‌های دوره‌ی پس از انقلاب. کیارستمی و دیگران. کیارستمی را که می‌بینم از آغاز فیلم تا پایان دائما در نوسانم که آیا اینها بازیگرند و دیالوگ‌ها از پیش نوشته شده یا فیلم مستند است و دیالوگ‌ها بداهه و بس که از حامد پرسیده ام هر بار و او گفته نمی‌دانم کلافه شده ام و است. هفته‌ی آینده هم که «خانه‌ی دوست کجاست؟» احتمالا!



 






93/11/5
7:18 عصر

دوره ی جدید آموزش واژه های انگلیسی به روش تصاعدی

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته

 

یکی از پایه‌های اصلی درک متون زبان انگلیسی و ترجمه‌ی آنها دانستن معانی واژگان آن است. هر چقدر واژگان بیشتری را بشناسیم، سرعت درک و ترجمه ی ما بیشتر می‌شود.

راه‌های متعددی برای افزایش دایره‌ی واژگانی وجود دارد. نکته‌ی مهمی که در این میان وجود دارد این است که بیشتر آن راه‌ها وقت‌گیر هستند و نتیجه‌ای که نصیب آدم می‌شود، نسبت به زمانی که صرف می‌کند کم است.


در بسیاری از این روش‌ها، باید واژه‌ها را یکی یکی به حافظه سپرد و پیش رفت؛ چیزی شبیه درو کردن گندم با داس! به نظر شما راهی وجود دارد، که با دانستن مثلا یک کلمه، صد کلمه را یاد بگیریم؟! شاید این ادعا را اغراق‌آمیز بدانند بعضی ولی واقعیت این است که راهی وجود دارد که واژگان را به صورت تصاعدی یاد بگیریم. یعنی با دانستن یک واژه یا نصف یک واژه، ده‌ها و شاید صدها واژه را یاد بگیریم. این روش شبیه درو کردن گندم با کمباین است!


این روش آموختن ریشه‌ها و پیشوندها و پسوندهای زبان انگلیسی است. برای مثال اگر ما بدانیم ریشه‌ی لاتین fin, finit به معنای «پایان» و «حد» معنای واژه‌های زیر و بسیای دیگر از  واژه‌ها برای ما معلوم می‌شود.


Finish: به پایان رساندن

Finalist: بازیکن نهایی

Finalize: به مرحله آخر رساندن

Finitude: محدودیت، فناپذیری

Confine: محدود کردن، توقیف کردن

بنابراین اگر در زبان انگلیسی 2000 واژه با این ریشه ساخته شده باشد کسی که این ریشه را بشناسد در واقع 2000 واژه را یاد گرفته است. البته به شرط آنکه پیشوندها و پسوندها را نیز بشناسد. هر چند حتی اگر آشنایی زیادی با پیشوندها و پسوندها نداشته باشد به صرف دیدن ریشه در موارد زیادی می تواند معنای تقریبی واژه را حدس بزند.


من که خودم همیشه دنبال راه‌های آسان‌تر (به قول یکی از بچه ها آموزش به روش درازکش!) و البته با کیفیت‌تر هستم، حدود دو سال پیش در چنین دوره‌ای شرکت کردم و بعد هم در سایت‌های انگلیسی آموزش زبان دنبال کردم. حالا تصمیم گرفته‌ام، این روش را که تا حالا حد زیادی مرا از مراجعه با دیکشنری ها بی نیاز کرده، در اختیار دوستان قرار بدهم.


در تهیه ی محتوای این دوره سرکار خانم معصومه انصاری کارشناس ارشد فلسفه و مترجم زبان انگلیسی به من یاری می رسانند که همین جا از ایشان تشکر می کنم.

 

بعضی از منابعی که در تهیه ی محتوای این دوره از آنها استفاده می کنیم:


1. Building Vocabulary from Word Roots, By Timothy Rasinski, Nancy Padak, Rick M. Newton, Evangeline Newton

2.  Greek & Latin Roots- Keys to Building Vocabulary,Timothy Rasinski, Nancy Padak, Rick M. Newton, Evangeline Newton

3. فرهنگ تحلیلی واژه های انگلیسی- مهندس علی اکبر عربی- انتشارات کارون- تهران- 1373.

 

این دوره 15 جلسه است که فایل جلسه ی اول را می توانید از اینجا دانلود کنید.


دوستانی که تمایل به شرکت در این دوره دارند، می توانند هزینه ی دوره را در اینجا پرداخت کنند، سپس 14جلسه دیگر به صورت هفته ای یک یا دو جلسه به ایمیل آنها ارسال خواهد شد.

در ضمن محتوا به صورت فایل تعاملی ورق زن تهیه شده که فیلم کوتاهی درباره ی روش استفاده از آن را اینجا ببینید.





93/10/30
9:32 عصر

هر کس جرأت دارد...!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته حضرت محمد (ص)، دختر، صلوات، کلاس دوم ابتدایی، ریاضی


دختر کلاس دومی ابتدایی ام به تازگی فهمیده که اسم حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم که میاد باید صلوات بفرستیم. مدتی است سعی می کند گاه گاه توی جمع جمله هایی بگوید که اسم حضرت محمد صلی الله علیه و آله در آنها باشد بعد مکث می کند و خدا به داد جمع برسد اگر حواسشان نباشد و صلوات نفرستند که با اعتراض زهرا خانم مواجه می شوند که با تغیّر از آنها می خواهد که همه صلوات بفرستند و همه هم شرمنده از اینکه یک بچه وظایفه اشان را بهشان یادآوری می کند، صلوات می فرستند و او هم خوشحال از اینکه جمع را تحت تاثیر قرار داده است و همه را وادار به کاری کرده که خودش می خواسته و تازه از او تعریف هم می کنند.



دیشب مسئله های ریاضی اش را برایم میخواند که با هم حل کنیم. مسئله این بود:

محمد 2 سال از برادرش بزرگتر است...

این طور برایم خواند:

محمد... اللهم صل علی محمد وال محمد... 2 سال از برادرش بزرگتر است...

 





93/10/28
9:56 عصر

فایل صوتی جلسه سوم آشنایی با شعر سهراب سپهری

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته شعر معاصر، سهراب سپهری، دوره آموزشی، فایل صوتی، سواد ادبی

 

فایل صوتی سومین جلسه‌ی دوره‌ی آشنایی با شعر سهراب سپهری


موضوع‌های بحث:


1. شعر سهراب، شعری به شدت اجتماعی!


2. بالا بردن سواد ادبی راهی برای شناخت بهتر شعر سهراب



 

این فایل را دوستان می‌توانند اکنون دریافت کنند و اگر از آن راضی بودند و آن را مفید یافتند، هزینه ی آن را پرداخت فرمایند.


ضمناً کسانی که به هر دلیل، محدودیت مالی دارند، می‌توانند در آینده پرداخت کنند.


بخش اول (7 مگابایت)

 

بخش دوم (5/5 مگابایت)


 فرمت: wma


مدت زمان فایل: حدود 50 دقیقه


هزینه: 1500 تومان

پرداخت اینترنتی      


پرداخت از طریق عابر بانک: شماره کارت 6037691731111498 به نام محمدرضا آتشین صدف



93/10/25
8:55 عصر

با دوستان قدیمی چی کار می کنی تو؟!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته وبلاگ نویسی، دوست، روابط، رفیق، قدیمی


شاید تعجب کنی از این سوال. یکی از چیزهایی که باعث شده وبلاگم را تا الان حذف نکنم این است که می‌توانم درباره‌ی چیزهایی حرف بزنم در آن که معمولا کسی را پیدا نمی‌کنم با او در آن باره حرف بزنم. نه اینکه ندارم همچین آدم‌هایی را دور و برم؛ ولی خب یا اون موقع که دوست دارم حرف بزنم پیشم نیستند یا هستند ولی حال یا فرصت شنیدن را ندارند آن موقع یا من حال یا فرصت گفتن را ندارم.


شاید بگویی حالا چرا حدف؟ راستش دلایل زیادی دارم برای اینکه عطای وبلاگ‌نویسی را به لقایش ببخشم. یکی اینکه وقتی وبلاگ می‌نویسی، خیلی‌ها فکر می‌کنند، خیلی بیکارست طرف که فرصت می‌کند وبلاگ بنویسد و بعضی هم به خودم گفته‌اند.


و بعضی از دوستانم از روی خیرخواهی به من می گویند خودت را سبک می‌کنی. وبلاگ که می‌نویسی آن هم این طور که تو فاش‌گویی می‌کنی و صاف و صادق از خودت می‌گویی، خودت را خیلی پایین و در دسترس می‌کنی و این طوری کسی تحویلت نمی‌گیرد. توی اینجا، منظورشان ایران است هر چقدر دور از دسترس باشی و به تعبیر خودشان خودت را بگیری و به کسی رو ندهی، آدم حسابی‌تر و محترم‌تر به حساب می‌آیی.


راستش وقتی خوب فکر می‌کنم و علاقه ام را به وبلاگ‌نویسی تو پرانتز می گذارم، می‌بینم بی‌راه هم نمی گویند. بگذریم. به هر حال هنوز که تصمیم قطعی به کنار گذاشتن وبلاگ نویسی نکرده‌ام و تا آن موقع می‌نویسم.


برگردم به موضوع اصلی‌ام. آدم در طول زندگی دوستانی دارد، که مال کودک و نوجوانی و اوایل جوانی هستند. مثلا دوستان دوران مدرسه، هم محله‌ای‌ها، بچه‌هایم مسجد و هیأت، دوستان دوران دانشگاه، سربازی و...


حالا گاهی به دلایلی ارتباط آدم با بعضی از آنها تا همین الان هم برقرار می‌ماند ولی دوستانی قدیمی داریم که دیگر آنها را کمتر می‌بینیم؛ به دلایل مختلف مثل مهاجرت، فاصله پیدا کردن فکری، شغلی و...


از یک طرف می‌گویند همه چیز تازه‌اش خوب است غیر دوست که کهنه‌اش. از طرفی خب خداییش آدم با بعضی از آنها دیگر حال نمی‌کند، یا تو تغییر کرده‌ای یا او یا هر دو یا....

 

از طرف دیگر دوستان تازه‌ای پیدا کرده‌ای که توی حال و هوایی که این سال‌ها بوده‌ای و هستی نفس می‌کشند و همراه‌اند و همفکر و خلاصه به هر دلیلی مثل نزدیک بودن محل زندگی، همکار بودن، هم جهت بودن و... وقتت را بیشتر با آنها سپری می‌کنی.


حالا چند تا مشکل داری:


1. عذاب وجدان از اینکه انگار دوستان قدیمی را فراموش کرده‌ای و گاهی از تو شکایت می‌کنند پشت سرت یا جلوی رویت؛


2. از یک طرف به دوستان تازه‌ات به اندازه‌ی قدیمی‌‌ها اعتماد نداری و ندارند؛


3. از طرف دیگر آن قدر هم زمان و توان روانی و جسمی نداری که بخواهی با تمام مجموعه‌ی دوستانت ارتباطی رضایت‌بخش داشته باشی. حالا به هر دلیلی مثلا کارهای مهمی داری از نظر خودت که فراغت زیادی برای تو باقی نمی‌گذارند، یا کلا آدم درونگرایی هستی و خیلی اهل معاشرت نیستی یا گفتم که دیگر با آنها حال نمی‌کنی هر چند دوستشان داری وبخشی از خاطرات تو هستند و...


امیدوارم منظورم را توانسته باشم برسانم. نمی‌دانم تنها من این طوری هستم یا تو هم... اگر آره. تو چی کار می‌کنی اگر هم نه باز چی کار کردی که این طور نشدی؟

 

 




93/10/20
10:22 عصر

روحانی، فروغ و آهنگ

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته طلبه، روحانی، آهنگ، موسیقی، فروغ، کنسرت، دکتر ژرفا

 

 

دوستانی که ین سال ها با هم بوده ایم و نوشته های ناقابل بنده را با چشمان باقابل خود دیده و خوانده اند، می دانند که گه گاه از فروغ یاد کرده ام و گاهی نیز در وبلاگم از موسیقی و آهنگ گفته ام و در آن گذاشته ام. این کار از یک طرف باعث می شد بعضی تعجب کنند که چگونه است که یک روحانی آهنگ گوش می دهد و ا طرف دیگر دوستانی بر من خرده می گرفتند که در شأن تو نیست این کارها؛ تا چه رسد به بازگو کردن آن. بگذریم از واکنش من و پاسخ هایم.


اعتراف می کنم که با تمام اینها همیشه ته دلم کمی تردید بود نسبت به درستی این کار. شاید چون خودم را تنها می دیدم. البته دوستان طلبه و روحانی ای می شناختم که هم فروغ می خواندند و هم آهنگ گوش می کردند، اما فاش نمی گفتند.


حال کسی دیگری را پیدا کرده ام که از من سرتر است و مشهورتر که هم فروغ می خواند و هم کنسرت موسیقی گاهی می رود. حالا کمی دلم قرص تر شده است راستش. اینجا را ببین لطفا. برای آشنایی بیشتر با ایشان.

 



93/10/16
8:40 عصر

دیگر مرا نمی بینی!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته همسایه، ماشین، خرید ماشین، آدم های مشهور

دیروز همسایه‌ای را دیدم در پیاده‌روی خیابانی شلوغ، یعنی او مرا دید. یک کوچه آن طرف‌تر از ما زندگی می‌کند. طرفم آمد و سلامی و علیکی و با لبخند گفت: نمی‌بینمت. گفتم: ارادت دارم. در خدمتم. ولی من گاهی شما را می‌بینم. خندید و گفت ولی دیگه نمی‌بینی چون منم ماشین خریدم!

خندیدم. تا حالا از این زاویه به قضیه نگاه نکرده بودم. همان جا بخشی از پاسخ یکی از سوال‌های گاه به گاهم را گرفتم؛ اینکه چرا آدم‌های مشهور را کم پیش می‌آید، توی کوچه و خیابان ببینیم!