سفارش تبلیغ
صبا
آنکه به هرچه از او پرسیده می شود پاسخمی دهد، بی گمان دیوانه است . [امام صادق علیه السلام]

آشنایی زدایی در ماه رمضان!

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 95/4/4 7:56 عصر


یادداشت تازه ای از بنده در سایت آی سبک


آشنایی‌زدایی در ماه رمضان!





کلمات کلیدی : ماه رمضان، آشنایی زدایی، نقد ادبی

ماه رمضان تشنه نشویم! (طنز)

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 94/3/28 8:1 عصر

 

تبریک می گویم آمدن ماه نو و رفیق قدیمی را. نماز و روزه ات قبول. بالاخره افتاد آن اتفاقی که گفته بودم. در طول این سال ها برای نشریات متعددی طنز نوشته ام و همیشه دوست داشتم در روزنامه ای پرتیراژ یا همان کثیرالانتشار بنویسم؛ آن هم نه بزن در رو بلکه مستمر. تا همین چند روز پیش که از روزنامه قدس تماس گرفتند که در ماه رمضان امسال هر روز (جز روزهای سوگواری) برایشان یک یادداشت طنز بنویسم که پذیرفتم. این هم یادادشت اول:


1. چگونه در ماه رمضان تشنه نشویم؟!


2. ماه رمضان و بیماری لوژی!

 

3. جوگیرشدن در راه خدا!


4. دوغ مالی!

 

... ولی دولت مستعجل بود!

 

امروز دوم تیر از طرف روزنامه به بنده خبر دادند که مدیر مسئول روزنامه عوض شده و به نظر ایشان ستون طنز بنده تعطیل شده. بنده هم خدا را شکر کردم که فقط ستون بنده تعطیل شده و کار به جای باریک تر نکشیده است.

 


 





کلمات کلیدی : ماه رمضان، طنز، تشنگی، روزنامه قدس

...

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 92/5/7 11:18 عصر

 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی : ماه رمضان، 1392، تصوری، شب احیاء، قرآن بر سر

ماه رمضان در UAE (تصویر)

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 92/4/27 5:12 صبح

 

سری عکس ماه رمضان در UAE (امارات متحده عربی)

 

 

 

ادامه ی عکس ها اینجا


 




کلمات کلیدی : ماه رمضان، UAE، امارات متحده عربی، تصویر

نمازخوان دو ساله!

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 92/4/21 4:37 صبح

 

عکس صفحه ی اول یاهو درباره ی ماه رمضان در گوشه و کنار جهان

بقیه ی عکس ها را اینجا  ببین. اینام  جالبه.

 

 

 




کلمات کلیدی : ماه رمضان، عکس، مسلمانان جهان

دختر خوبی هستم!

ارسال‌کننده : محمد رضا آتشین صدف در : 89/5/21 11:20 صبح



در خانه را قفل کردم و به طرف اتومبیل رفتم. خانم و بچه‌هایم قبل از من سوار شده بودند. وقتی رسیدیم مقصد، محمد‌مهدی گفت: بابا شنیدی زهرا به راننده‌‌‌ی آژانس چی گفت!گفتم: کی؟
- وقتی داشتی در خونه رو می‌بستی.
- نه. مگه چی گفت؟
- وقتی سوار شد گفت: سلام. من دختر خوبی هستم.

من و خانمم ‌خنده‌امان گرفته بود و محمد‌مهدی ریسه می‌‌رفت و زهرا هم به ما نگاه می‌کرد و زورکی می‌خندید. گفتم: نیست بعضی وقتا، کار خوبی که می‌کنه بهش می‌گیم آفرین دختر خوب...

بعد با خودم فکر کردم دیدم خیلی از حرف‌ها و حرکات و سکنات ما آدم‌ها تو زندگی، چیزی نیست جز ترجمه‌‌‌ی دست و پا شکسته‌‌‌ی همان چیزی که زهرای سه ساله‌‌‌ی من با معصومیت کودکانه‌اش به زبان آورد. و اگر ما همین پروژه را در برابر خدا اجرا می‌کردیم به کجاها که نمی‌رسیدیم...

خدای عزیز کمکم کن تو این ماه رمضان و یازده ماه بعدش به تو، فقط به تو، ثابت کنم که بچه‌ی خوبی هستم! ممنون.

 

 




کلمات کلیدی : دختر خوب، معصومیت کودکان، ماه رمضان