سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
کوهپایه


7/11/90
3:5 عصر

دیشب خواب تو رو دیدم آیدا!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته ازدواج، نامه، آیدا

 


تقدیم به:


1. خواهر ش از استان خ، 28 ساله که از 18 سالگی‌ خودش را راضی می‌کند ولی ‌می‌داند که خدا از این کارش رضایت ندارد و برای‌ همین، همیشه گریه می‌کند.


2. آقای ‌ب از استان ک، 20 ساله که از سه سال پیش تا حالا، همیشه بعد از حمام، مرگش را از خدا می‌خواهد و خودش را جهنمی ‌می‌داند.  


 


                                 دیشب خواب تو را دیدم آیدا !


خانم آیدا سلام. من عادت ندارم با نامحرم زیاد حرف بزنم ولی می‌خواهم خوابم را برایتان بنویسم. نمی‌دانم چرا؟ هنوز هم مطمئن نیستم اصلا این را برایتان بفرستم؛ شاید هم وقتی‌تمامش کردم، پاره‌اش کنم.


دیشب خواب دیدم به مادرم گفتم: می‌شود بروید برایم خواستگاری ‌آیدا؟ انتظار داشتم بگوید که هنوز دهنم بوی ‌شیر می‌دهد؛ ولی ‌لبخندی‌ زد و صورتم را بین دو دستش گرفت و پیشانی‌ام را بوسید و گفت: آخی ‌پسر عزیزم. آره مادر چرا که نه. بلند شو برویم پیش پدرت.


اینجایش را دیگر زیاد یادم نیست که بابام چه‌ گفت؛ فقط یادم هست که توی خانه‌ی  شما بودیم. بابام هم بود. همه خوشحال بودند و می‌خندیدند. من همه‌اش به بابای تو نگاه می‌کردم. دیدم بابام سرش را نزدیک سر او برد و چیزهایی‌گفت. دل توی ‌دلم نبود. احساس می‌کردم همه، صدای‌ تپش قلب  من را می‌شنوند.


یک دفعه بابام با صدای ‌بلند گفت: خب مبارکه. مادرم کل زد و مادر تو هم همراهیش کرد. بابام به من اشاره کرد که بروم دست بابات را ببوسم. بلند شدم. گر گرفته بودم. دلم داشت ضعف می‌رفت. باورم نمی‌شد. رفتم جلو. مثل فیلم‌های کره‌ای ‌که جلوی ‌امپراطور، یک زانویی ‌می‌نشینند، نشستم و پدرت دستش را کشید و بوسیدم.


بعد گفتم: عالی جناب من دانشجوی ‌سال اول هستم. گفت: خب باش. گفتم سربازی‌ نرفته‌ام. گفت: بعدا می‌ری ‌ایشا الله. گفتم: هنوز شغلی ‌ندارم و بابام خرجی‌ام را می‌دهد. اینجا بابام گفت: خب بازم می‌دم پسرم. گفتم: خانه‌ی ‌ما کوچک است و اتاق مستقلی فعلا ‌ندارم. بابات گفت: مشکلی ‌نیست. گفتم: فعلا خرج مراسم عروسی ‌رو ندارم. گفت: حالا کو تا عروسی؟!


بعد بابات گفت: تو که آیدا رو دوست داری؟ گفتم: آره. گفت: تو قول می‌دی‌ تمام تلاشت رو بکنی‌که خوشبختش کنی؟ گفتم: به خدا تا شاهرگم. گفت پس تمومه. خرج دخترم هم فعلا با خودمه. تا وقتی ‌درست تموم بشه، سربازی ‌بری‌ و کار پیدا کنی. من هم فرض می‌کنم خدا یه پسر دیگه هم بهم داده.


دیگر حال خودم را نمی‌فهمیدم. فقط گریه می‌کردم. وقتی ‌از خواب بیدار شدم طرف ‌راست بالشم انگار یک لیوان آب ریخته بودند.


خوابم تمام شد خانم آیدا. امروز ظهر که از دانشگاه برگشتم، به مادرم گفتم: می‌شود برایم بروید خواستگاری ‌آیدا؟ گفت: بس کن. تو هنوز دهنت بوی‌ شیر می‌دهد. تازه نه سربازی ‌رفتی؛ ‌نه کاری ‌داری...


علیرضا


 


لینک این داستانک در نشریه پرسمان


29/10/90
9:16 صبح

جدایی نادر از سیمین و این همه جایزه؟!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته جدایی نادر از سیمین، جایزه

 

قاعدتا باید خوشحال باشم از این که یک فیلم ایرانی این قدر جایزه می‌گیرد و هستم ولی به نظر تو قضیه کمی مشکوک نشده؟!


می دونم احتمالا بگویی: باز توهم توطئه. ولی باز هم می‌گویم فقط کمی به نظر من مشکوک شده. شاید هم واقعا هیچ چیزی نباشد فقط ارزش های هنری آن باعث این موفقیت شده است ولی با بعضی خبرها که گاهی از پشت پرده‌ی بعضی از این جشنواره‌ها و جوایز، بیرون درز می‌کند، فکر کنم آدم حق داشته باشد گاهی کمی شک کند نه؟


 


                             



 

                    





25/10/90
4:6 عصر

یونسکو و گفتار درمانی!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته یونسکو، گفتار درمانی، پوشک، کودکان زیر یک سال، ایرانی

  


هشدار: لطفا اگه حالتون بد میشه نخونین. با تشکر



سازمان بهداشت جهانی (فائو!) طی گزارشی محرمانه اعلام کرد که یونسکو و بعضی از سازمان‌ها و بنگاه‌های مدافع حقوق بشر دارای مشکل گویایی هستند؛ این سازمان‌ها با این که از نظر اندام‌گویایی و به لحاظ فیزیولوژیکی کاملا سالم هستند، اما درباره‌ی ترور دانشمندان ایرانی سکوت کردند.


به اعتقاد متخصصان گویایی‌سنجی این ناتوانی منشاء روانی داشته و ناشی از هراس و اضطرابی است که از تهدید‌های اسرائیل و آمریکا دارند؛ لذا به نظر می‌رسد این سازمان‌ها نیازمند یک دوره گفتاردرمانی هستند.


در ادامه‌ی این گزارش آمده است که در پی مطالعات فوق تخصصی که پزشکان انجام داده‌اند، مقرر شده است که کلیه‌ی پوشک‌های کودکان ایرانی زیر یک سال، با تمام محتویات آنها هر روز صبح و به مدت یک سال به این سازمان‌ها گسیل شده تا مورد استفاده‌ی غذایی و دارویی بعضی از مقامات مسئول آنها قرار گیرد. لازم به ذکر است که بعضی از مقامات سه کشور اسرائیل، آمریکا و انگلیس نیز اظهار تمایل کرده‌اند که آنها نیز این بسته‌ی پیشتهادی را در رژیم غذایی خود وارد کنند و در مقابل، به پاس این خدمت فرزندان ایرانی، متعهد می‌شوند که به صورت مشترک، تا سه سال، سوخت نیروگاه‌های برق ایران را صورت رایگان تامین نمایند.


گفتنی است که در تبصره‌ای که در بخش پایانی این گزارش آمده، آمده است که مارک پوشک در این زمینه، اهمیتی ندارد و هر نوع پوشکی اعم از پنبه‌ریز، مای‌بیبی، مامانا، مرسی و... را شامل می‌شود.


منبع خبر


 


 


 


24/10/90
9:26 عصر

برای تنبان یا پیراهن!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته طنز، دختران، تنبان، پیراهن، حیا، آمبروز بیرس، آمریکا، فرهنگ شیطان

 


اپیزود اول:


چند سال پیش، یک شب تو خوابگاه، می‌خواستیم شام بخوریم. غلامرضا رفته بود، آبی به لیوان‌ها بزند. وقتی آمد، با دلخوری گفت: یه پارچه دادم واسم پیرهن دوختن. الان یکی از این دانشجوا رو تو راهرو دیدم؛ پدر آمرزیده با همون پارچه، زیر شلواری دوخته!


غلامرضا رو می‌گویی؟ کارد می‌زدی خونش در نمی‌آمد.


 


اپیزود دوم:


کمی آن طرف‌تر ورودی پاساژ، تو ماشین نشسته بودم منتظر مصطفی. کمی بعد آمد. کاپشن را خریده بود. نشست گفت: یعنی بگو حیا یوخدی. گفتم: چی شده؟ گفت: بعضی از این دخترا تو خیابون چیزایی می‌پوشن که خواهر من، تو خونه هم حیا می‌کنه جلو من بپوشه.


 


 اپیزود دو نیم:


گفتم: یه طنزنویس آمریکایی به اسم "آمبروز بیرس". یه کتاب داره به اسم فرهنگ شیطان. تو این کتاب مثل یه فرهنگ‌ اصطلاحات، کلمات رو به طنز تعریف کرده. تو تعریف "زیرپوش زنانه" نوشته معنای این واژه بر نگارنده آشکار نیست!


 


گفتم: احتمالا چند سال دیگه واسه ما هم این جوری می‌شه.


 


20/10/90
10:44 عصر

شیدایی و باز هم حکایت پیاز داغ!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته نویسندگی، آرایش، سریال شیدایی، پیاز داغ، بزک، محاکمه در خیابان، حامد بهداد

 


                          



در عالم نویسندگی می‌گویند: نوشته‌ای خوب است که خوب نوشته نشده باشد. یکی از معانی این جمله این است که بعضی این قدر می‌خواهند کارشان را خوب انجام دهند که دیگه تو چشم می‌زند یا بگو تو ذوق می‌زند یا بهتر است این طور بگویم: وقتی کار او را می‌بینی حس می‌کنی لحظه به لحظه، نویسنده دارد به تو می‌گوید: "ببین من چقدر خوب می‌نویسم. این دیگه آخرشه..." 
حس من - نه این که بخواهم بگویم کارگردان چنین قصدی داشته) نسبت به سریال شیدایی این است. چیزی در مایه‌های فرق بین آرایش و بزک. یکی دو بار دیگر هم این حس را داشته‌ام؛ یکی موقع دیدن محاکمه در خیابان و دیگر در بعضی بازی‌های حامد بهداد (که البته از بیشتر بازی‌هایش خوشم می‌آید).


  







 


 


17/10/90
7:28 عصر

سه راه خانه دار شدن فوری!

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته مستاجری، خانه دار شدن فوری، مهریه

 


راهکارهایی عملیاتی برای رها شدن از اجاره‌نشینی:


1. از همان اول با یک خانم خانه دار ازدواج کنید.


2. خانم پولدار تنهایی را پیدا کنید که شما را به همسری یا هر دوی شما را به فرزند‌خواندگی بپذیرد.


3. از همسرتان بخواهید مهریه‌اش را بگذارد اجرا بعد با پولش یک خانه‌ی تمیز بخرید!


 


خانه



14/10/90
9:23 عصر

من اینو میفهمم شما چی؟

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته مادر، شوهر، صف نون، پسر بزرگ

 


وقتی یه خانمی که هم شوهر داره و هم پسر بزرگ ولی همیشه خودش می‌آد سر صف نون، شما چی می‌فهمین؟


من که می‌فهمم خیلی کارای دیگه هم هست که تو خونه باید بقیه انجام بدن ولی میندازن رو دوش مادر.



                    مادر توی صف نان چرا؟




11/10/90
6:58 عصر

خوش به حال پدرم

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته حسین پناهی، پدرم، شعر بقا


بقا


ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم


غژ و غژ گهواره‌های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله‌ها


دوست خوب من


وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد


ما باید مادرانمان را دوست بداریم


وقتی اخم می‌کنند و بی‌دلیل وسایل خانه را به هم می‌ریزند


ما باید بدویم دستشان را بگیریم


تا مبادا که خدای نکرده تب کرده باشند


ماباید پدرانمان را دوست بداریم


برایشان دمپایی مرغوب بخریم


و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده‌اند برایشان یک استکان چای بریزیم


پدران، پدران، پدرانمان را


ما باید دوست بداریم.


زنده یاد حسین پناهی


 


به یاد پدرم که آن قدر خوشبخت بود که تا بود، پدرش را (خدا سلامتش بدارد) داشت. اگر مرا دوست داری چنان که من تو را دوست دارم فاتحه ای برایش بخوان. مرسی.


 


6/10/90
8:37 صبح

نویسنده و جایگشت های واژه ها

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته نویسندگی، بلاغت، جایگشت، واژه، فاکتوریل

 


 


جهت اطلاع دوستان با حوصله:


  "نویسنده و جایگشتهای واژهها"


  مقاله‌ی  بنده که در تبیان منتشر شده.


 


 


3/10/90
8:11 عصر

جریمه یا یارانه!؟

بدست محمد رضا آتشین صدف در دسته جدایی نادر از سیمین، افزایش مبلغ جریمه های رانندگی، هرفمند کردن یارانه ها



حتما اطلاع دارید که جریمه‌های رانندگی افزایش پیدا کرده است. همچنین می‌دانید که بعضی کارشناسان به تاثیر بازدارندگی این جریمه‌ها اعتقادی ندارند. اما این اصلا جای نگرانی ندارد؛ زیرا در عوض طرح هدفمند کردن یارانه‌ها تاثیر بازدارندگی شگرفی نسبت به جرایم بزرگی مانند قتل دارد.


به این فیلمنامه‌ی یک دقیقه‌ای که رقیب اصلی فیلم "جدایی نادر از سیمین" در جشنواره‌ی اخیر بود، توجه بفرمایید.




شب- داخلی- ساختمان


(پدر در حالی که به قدری از دست پسرش عصبانی شده، که دارد دیوانه می‌شود، رو به پسر می‌کند و با صدایی که از شدت عصبانیت می‌لرزد، می‌گوید:


- پدرسوخته! اگه به خاطر یارانه‌هات نبود، می‌کشتمت!)




کات، کات...