وبلاگ :
كوهپايه
يادداشت :
آيا مي توان عاشق کله پاچه بود؟!
نظرات :
1
خصوصي ،
27
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
آ...دل....ه
اينو تازه خوندم.
استفاده کردم.
ولي اين تعريف شايد جامع بود ولي مانع نبود.
من براي رفتن به دانشگاه، صبح زود ، از خواب شيرينم ميگذرم ولي اصلا عاشق دانشگاه نيستم.
چميدونم
آدم تا بعضي چيزا رو تجربه نکنه نميتونه نظر بده، مثلاً عشق!
پاسخ
خب ما گفتيم كه هر كي عاشقه از يه چيزي مي گذره ولي نگفتيم كه هر كي از چيزي گذشت عاشقه! (داستان گرد و گردو). با اين تعريف هيچ كس نيست كه عاشق چيزي نباشه. حداقل همه عاشق خودشو هستن. حالا وقتي عاشق يه چيز ديگه مي شه بين عشق به خودش و عشق به ديگري تعارض ايجاد مي شه و عقل ابزاري هم كه منافع خودش رو در نظر مي گيره مخالفت مي كنه. در واقع نزاع بين عقل و عشق رو ميشه نزاع بين دو عشق دانست. عشق به خود و ديگري. حالا اين نزاع چطوري حل ميشه دو تفسير گفته مي شه يك. آدم از خودش مي گذره يعني خودخواهي رو كنار مي ذاره و ديگرخواه مي شه كه اين تفسير زودتر به ذهن آدم مياد. دو. تفسير ديگه اينه كه نه از خودخواهيش دست بر نمي داره خودش رو توسعه مي ده. يعني من اش رو بزرگتر مي كنه. يعني يه جور احساس يگانگي با معشوق. اون داستان مولانا هست كه مي گه عاشقي در خونه ي معشوق رو زد. گفت كيه؟ عاشق گفت منم. گفت برو كه در يك سراي دو من نگنجد. طرف رفت سال ديگه اومد در زد. معشوق گفت كيه؟ گفت پشت در هم تويي. آلنده هم تو كتاب عشق در تحليل علت خودكشي بعضي عشاق مي گه كه وقتي طرف معشوقش رو از دست ميده چون پيش از اون به نوعي يگانگي رسيده در واقع من اش رو از دست داده يعني قبلا يك بار خودش رو از دست داده و چيزي برايش نمونده شده يه مرده ي متحرك. (البته ديدگاه آلنده رو دارم از رو حافظه مي گم الان كتابش دسترسم نيست چك كنم)