• وبلاگ : كوهپايه
  • يادداشت : آيا مي توان عاشق کله پاچه بود؟!
  • نظرات : 1 خصوصي ، 27 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + ذره بين 
    بعد يه سوال: به نظرتون عقل ابزاري منه که ميگه من پرادو دوست دارم، هرجور ميشه برام جور کن، يا عشقه که ميگه؟
    از کجا ميفهميم کدومه؟ همون جوري که خودتون زير شکنجه اعتراف کرديد، گذشت کردن از چيزي به معني عاشق بودن نيست که.
    يعني عشق که فقط اين يه علامت رو نداره!
    پاسخ

    عرض نموده کرده بودم صرف گذشت نشانه ي عشق نيست. اگر آزادانه و از روي رغبت و همراه با لذت و بدون پشيماني باشه نشانه ي عشق به يک چيزه. آن هم گذشتن از چيزي که در شرايط عادي حاضر نيستيم از اون بگذريم.اگر به خاطر رسيدن به پرادو از يه چيز ديگه که در شرايط عادي حاضر نيستين از اون بگذرين مثلا خوابتون، آرامشتون و... بگذرين يعني شما عاشق پرادو هستيد. البته اين عشق ممکنه در يکي قوي باشه در يک ضعيف که توضيح کرده آمده بودم. در ضمن به اطلاع دوستان مي رساند بخش استفتائات عشقي وبلاگ راه اندازي گرديد.
    + ذره بين 
    "تفسير ديگه اينه كه نه از خودخواهيش دست بر نمي داره خودش رو توسعه مي ده. يعني من اش رو بزرگتر مي كنه. يعني يه جور احساس يگانگي با معشوق."
    خيلي زيبا بود! راهي که نزاع عشق و عقل رو به نهايت ميرسونه!

    کاش بقيه نکته هاتون رو هم برامون بگيد.
    پاسخ

    ممنون از ذره پروري تون. (تواضع در حد انتحار!)
    + آ...دل...ه 
    خوشحاليد که سوالم ساده بود؟
    البته زيادم ساده نبود
    براي شما ساده بود
    پاسخ

    شديدا. ولي الان تو حس نوشتن درباره ي اين موضوع بودم ولي وقتي ذره بين نوشت تو حسش نبودم ولي سوال مرسي رو بايد هنوز بهش فكر كنم.
    + آ...دل....ه 
    اينو تازه خوندم.
    استفاده کردم.
    ولي اين تعريف شايد جامع بود ولي مانع نبود.
    من براي رفتن به دانشگاه، صبح زود ، از خواب شيرينم ميگذرم ولي اصلا عاشق دانشگاه نيستم.

    چميدونم آدم تا بعضي چيزا رو تجربه نکنه نميتونه نظر بده، مثلاً عشق!
    پاسخ

    خب ما گفتيم كه هر كي عاشقه از يه چيزي مي گذره ولي نگفتيم كه هر كي از چيزي گذشت عاشقه! (داستان گرد و گردو). با اين تعريف هيچ كس نيست كه عاشق چيزي نباشه. حداقل همه عاشق خودشو هستن. حالا وقتي عاشق يه چيز ديگه مي شه بين عشق به خودش و عشق به ديگري تعارض ايجاد مي شه و عقل ابزاري هم كه منافع خودش رو در نظر مي گيره مخالفت مي كنه. در واقع نزاع بين عقل و عشق رو ميشه نزاع بين دو عشق دانست. عشق به خود و ديگري. حالا اين نزاع چطوري حل ميشه دو تفسير گفته مي شه يك. آدم از خودش مي گذره يعني خودخواهي رو كنار مي ذاره و ديگرخواه مي شه كه اين تفسير زودتر به ذهن آدم مياد. دو. تفسير ديگه اينه كه نه از خودخواهيش دست بر نمي داره خودش رو توسعه مي ده. يعني من اش رو بزرگتر مي كنه. يعني يه جور احساس يگانگي با معشوق. اون داستان مولانا هست كه مي گه عاشقي در خونه ي معشوق رو زد. گفت كيه؟ عاشق گفت منم. گفت برو كه در يك سراي دو من نگنجد. طرف رفت سال ديگه اومد در زد. معشوق گفت كيه؟ گفت پشت در هم تويي. آلنده هم تو كتاب عشق در تحليل علت خودكشي بعضي عشاق مي گه كه وقتي طرف معشوقش رو از دست ميده چون پيش از اون به نوعي يگانگي رسيده در واقع من اش رو از دست داده يعني قبلا يك بار خودش رو از دست داده و چيزي برايش نمونده شده يه مرده ي متحرك. (البته ديدگاه آلنده رو دارم از رو حافظه مي گم الان كتابش دسترسم نيست چك كنم)
    + ذره بين 
    "چي ميشه که وقتي x به عشق مياد حاضر ميشه از بعضي چيزهابگذره؟ مقايسه اي رخ ميده؟(پاي عقل در عاشق شدن درميانه؟) يا صرفا يه حالتيه مثل مستي؟"
    عجب سوالي، کيف کردم!

    واقعا ها، چي ميشه؟!
    اولش که سوال رو ديدم ، فکر کردم منظورش به وجود اومدن عشقه، يعني خود عشق چجوري به وجود مياد، اون اول هم ميتونيم بگيم عقل کاره اي نيست؟
    ولي خوب انصافا وقتي مفهوم اصلي سوال رو گرفتم فهميدم چقدر جوندارتر از معنيه که من برداشت کردم اول.

    پاسخ

    خدايا مرا از شر دشمنانم، آنگاه كه در يك صف بر من يورش آرند، ايمن دار. (بخشي از مناجات يك بيچاره ي بدبخت در قرن هفتم هجري، دو روز پيش از حمله ي چنگيرخان مغول به ايران)
    + مرسي 


    سلام

    چي ميشه که وقتي x به عشق مياد حاضر ميشه از بعضي چيزهابگذره؟ مقايسه اي رخ ميده؟(پاي عقل در عاشق شدن درميانه؟) يا صرفا يه حالتيه مثل مستي؟

    پاسخ

    سلام. بابا گفتم سوال بپرسيد ولي نگفتم اين قدر سخت! پس تا حالا رعايت حالم رو مي كردين. من ساده رو بگو. بذار يه كم فكر كنم.
    + ذره بين 
    شايد در دوست داشتن هم چيزي فدا بشه، ام عقل در اين بخشيدن و گذشت کردن غلبه داره و حاکمه. يعني فرضا ممکنه همين شخص با قدري تامل تغيير عقيده پيدا کنه درباره اين گذشت.
    اين گذشت ها در دوست داشتن با سنجيدن سود و زيان خود شخص همراهه به نظرم.
    پاسخ

    شايد بهتره بگيم عشق دوست داشتنيه که آنچه عاشق از آن عبور مي‌کنه يا متعدده يا بزرگتر از حد معموله. يعني بيش از آنچه معمولا افراد براي محبوبشون ازش مي‌گذرن. يه جور ديگه بگم ميشه اين طور پرسيد که چه زماني عقل بر کسي غلبه داره تا عشق؟ طبق مباني‌اي که عرض کردم در دو حالت: يک. زماني که تعداد مواردي که عاشق به خاطر معشوق از آنها گذشته کم باشه (کميت) مثلا فقط پول دو. زماني که آن چيزي که عاشق براي معشوق ازش گذشته چيز خيلي مهمي نباشه. (کيفيت) مثلا آبرو. در اين دو مورد (که گاهي هر دو هم صادق) اون حس به تعبير شما دوست داشتن به حساب مياد نه عشق.
    + ذره بين 
    ولي تو دوست داشتن، آدم معمولا عقلش غلبه داره. نميذاره چيزي رو که براي شخص سود داره، فداي کسي يا چيزي بکنه که دوسش داره.
    اگه اين رو ملاک بدونيم اون وقت ميتونيم بفهميم که هر کس ادعاي عشق ميکنه، آيا واقعا عاشقه يا يه وابسته رواني خودخواه!
    در عشق، خودمحوري نيست، معشوق محوريه.
    پاسخ

    يه سوال به نظر شما در دوست داشتن معمولي اصلا گذشتن از چيزي نيست يا هست ولي آنچه عاشق از آن مي گذرد كم و كوچك است؟
    + ذره بين 
    سلام
    "زماني کسي مي‌گويد عاشق چيزي شده که بتواند براي آن، "از چيز/چيزهايي ديگر بگذرد" و اين گذشت را با اختيار و شوق و رغبت انجام بدهد و لذت هم ببرد و احساس زيان و پشيماني نکند"
    چه قشنگ! راست ميگيد شايد تفاوت دوست داشتن با عشق حقيقي در همين نکته باشه.
    و جالب تر اينکه با اين تعريف تونستيد دليل تقابل عشق و عقل رو تبيين کنيد.
    بقيه نکته ها چي بود؟
    پاسخ

    سلام. ممنون يكيش همين بود كه شما فرمودين اينكه در كاربرد روزمره چيزي كه عشق را از دوست داشتن متمايز مي كند اين است كه زماني ما مي گوييم فلاني عاشق يك چيز است كه آنچه كه براي معشوق از آن مي گذرد بزرگ باشد. هر چند مي توان هر عشقي را دوست داشتن ناميد. اينكه معروف است بين مردم كه عشق يعني دوست داشتن شديد يعني همين چون همان طور كه عرض كردم شدت و ضعف عشق (يا بگوييم دوست داشتن) به بزرگي يا كوچكي قرباني عاشق است.
    + فاطمه خالقي 

    پاسخ

    ...
    + فاطمه خالقي 

    پاسخ

    دوستان به شوي شكلك خوش آمدين. تا 365 روز ديگه خيال جناب مرسي بابت نظر دادن راحته و همچنين ما و بقيه ي دوستان خدا رو شكر.
    + ذره بين 
    لطف داري آ...دل...ه جان!منم خيلي ارادت دارم..
    البته ميدونيد استاد، ما دوره آشناييم برميگرده به عالم ذر! که به واسطه کافي بلاگ کوهپايه تجديد شد خدا رو شکر.
    جايي خونده بودم:
    دوست سرّ عجيبي است ؛ اينکه چطور مي شود که پيدايش مي شود و بين ميلياردها نفر به چه حکمتي، روزگار اوست که با تو گره ميخورد!?
    پاسخ

    دوست ياب بلاگ كوهپايه در خدمت شماست.
    + فيلسوف کچل 

    نميدونم تا حالا بي ام و ايکس3 به چشمتون خورده. واي اگه مشکي باشه! يکي توي همين جاده ساحلي هست. معمولا صب اول وقت ميشه ديدش. هر وقت ميبينمش که از جلوم ميخواد رد بشه وايميستم و از موتور پياده ميشمو و فقط نگاش ميکنم. هروقت مي بينمش به خودم ميگم اگه شده حتي يک روز به آخر عمرم مونده باشه يکيشو ميخرم. بحدي زيباس بحدي اين لامصب قشنگه که سرجات ميخکوبت ميکنه. نميتوني نگاش نکني و بهش بي تفاوت باشي. فکر کن يه ماشين شاسي بلند مشکي با تيپ خشن و خفن که البته صندوق داره و آپشن هايي داره در حد مرگ. يني هر چي که فکرشو کني اون آخرشو داره. خب اگه کسي يه چيزي مث اين ماشين ششصد ميليوني رو اينجوري دوس داشته باشه خب عاشقشه ديگه. محض اطلاع بگم نسبت به اپيروس هم همين حس رو دارم. هر چيزي رو حداقل اينجوري دوس داشته باشي عاشقشي حالا مفهوم عشق هرچي ميخواد باشه.

    منظورمو رسوندم؟

    پاسخ

    هههههه. دقيقا. من نديده عاشقش شدم.
    + آ...دل...ه 
    نه ذره بينِ عزيزم
    مشترک لفظي نبود

    ديدم هردومون اينجاييم گفتم يک سلام و ارادتي عرض کنم .


    پاسخ

    چه قدر خوبه همكلاسي هاي قديم كه سال هاست همديگر رو اينجا پيدا مي كنند يه ثوابي هم گير ما مياد.
    + آ...دل...ه 
    http://www.azartabib.com/wp-content/uploads/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg


    اين لينک عکس عروسک اسکندره
    محض خنده و شادي
    پاسخ

    واي چه بامزه. ولي اين پوشكه يا باندپيچي بعد از تصادفه!؟
       1   2      >